" زبان فارسی" و ظرفیتهای جهانی آن (تحقیر "زبان ایرانی" و ترویج "زبانهای اروپایی" در ایران چرا ؟!!)
روز نثر فارسی - بزرگداشت جناب شیخ مصلح سعدی - ۱۴۰۳
بسمالله الرحمن الرحیم
جناب سعدی از قلههای ادبیات ایران است؛ هم به لحاظ قلم و خلاقیت هنری و ادبی و هم به لحاظ محتوا. کار بزرگی که او در نه تنها عرصه ادبیات یا هنر، نظم و نثر انجام داده است، امثال ایشان که کم هم بودهاند، در دنیا کم هستند. بلکه او به عنوان نمادی برای ادبیات بسیار غنی و ریشهدار ایران است؛ که در جهان قطعاً کم نظیر است و شاید در بعضی جهات بینظیر باشد. این را با توجه عرض میکنیم و به خصوص با استناد به اقرار بسیاری از بزرگان ادبیات در شرق و غرب عالم. به نظر بعضی تیپها دنیا یعنی غرب. حالا ما به تبع آنها میگوییم.
توجه همین فرهنگ غرب در قرنهای اخیر هم تا همین الان، چه مثبت چه منفی، به آثار این بزرگان بوده است؛ چون میداند آنها عمق و غنا دارند، اثر دارند. نه به این تیپهایی که اینجا میخواهند ادای غربیها را دربیاورند. آثار چند نفر از این تیپ، مثلاً همین یک قرن اخیر، از مشروطه تا الان، به زبانهای اروپایی و غربی و شرقی ترجمه شده و مورد توجه قرار گرفته است؟ تقریباً هیچ. در حالی که از قرنها قبل اهمیت آثار بزرگان ادبیات ما شناخته شده و به آن توجه شده است. حالا چون بزرگداشت جناب سعدی(رضوان الله علیه) است، باید گفت او انسان بزرگ، فقیه، اخلاقی، عالم و به شدت هنرمند بود. این را شاید بعضی دوستان ندانند که در منابع او هست اگر خواستید استناد بکنید، بنده خدمت شما عرض میکنم به کجا رجوع کنید. از قرنها قبل امثال جناب سعدی، مولوی، فردوسی، نظامی و... مورد توجه دنیا قرار گرفتهاند و در ادبیات دنیا تأثیرگذار بودهاند. حالا چون در ذهن بعضیها صرفاً جهان، اروپا و آمریکا و غرب است، من به چند نمونه اشاره کنم.
"ارنست رنان" یک تعبیری دارد. حتماً میشناسید. یک آدم مطرح از جهاتی فیلسوف و شناختهشده اروپایی است. در مورد تاریخ ایران و شرق هم مطالعات و اظهارنظرهای مثبت و منفی دارد. رنان میگوید که وقتی آثار سعدی را میخوانید، فکر میکنید که یک نویسنده امروزی اروپایی است. زاویه نگاه او به مسائل اینگونه است. حالا این از نظر او این ارزش است. از نظر بنده این یک ارزش و معیار لزوماً نیست، اما از نظر او که هست، ارنست رنان میگوید سعدی، اگر ندانید این قرنها قبل نوشته شده و در ترجمه مطالب او ذوق زیباشناختی و دقت ادبی بشود، تقریباً معلوم نمیشود که این آثار مربوط به چند قرن قبل است، آن هم در شرق و در ایران؛ و فکر میکنید مثلاً یک نویسنده امروزی مدرن اروپایی این را نوشته است و علاقه به این آثار از قبل بود. شما ببینید اهمیت گوته شاید برای ما در ایران شناخته شده نباشد، مگر آنهایی که با تاریخ ادبیات و تفکر اروپا آشنا باشند.
گوته سر فصل تاریخ ادبیات اروپا است. او تحت تأثیر شدید حافظ و همینطور سعدی است و ایشان صریح این را میگوید و آثار اینها را ترجمه میکند و نام اینها را میبرد. کسانی معتقد هستند مثل گوته در اروپا و نامهای بزرگ دیگری، از روسیه تا فرانسه، مثل پوشکین، مثل تولستوی، وصیتهایی که کردهاند، حرفهایی که زدهاند، نام پیامبر اکرم(ص)، نام علی و فاطمه(ع) را در آثار خود آوردهاند و بعضی از اینها اعلامنشده مسلمان شده بودند و نگفتهاند. و گوته عیناً بعضی از قطعات سعدی را در آثار خود میآورد.
"لافونتن"، شاعر مشهور فرانسوی که صاحب یک مکتب است، از کلمات و عبارات و داستانهای سعدی استفاده میکند.
"ولتر" که یکی از پدران ژورنالیسم روشنفکر دینستیز در اروپا است و قلم منحصر بفردی در دوران خودش در قرن هجدهم دارد، ولتر به آثار سعدی اشاره میکند.
"ویکتور هوگو" که از بزرگان ادبیات فرانسه است و در ایران هم شناخته شده است به خاطر آثارش و خود او هم یک، قبل از این که ادیب و هنرمند باشد، یک انسان متفکر اخلاقی است، ویکتور هوگو به سعدی و آثار سعدی توجه میدهد.
"بالزاک" از چهرههای برتر رمان مدرن در اروپا، سعدی را میشناسد، از او نقل قول میکند.
یعنی از قرنها قبل از سعدی تقلید کردهاند، به او استناد کردهاند. عرض کردم کسانی از ارنست رنان، ولتر، ویکتور هوگو، بالزاک، لافونتن و دیگران. اینها تحت تأثیر سعدی، آن هم ترجمه نه چندان دقیقی از سعدی، هم فکر کردند، گرایش پیدا کردند، نوشتند و نام او را بردند.
نمیدانم دوستان خبر دارند که "بوستان و گلستان" سعدی از قرن هفده به چند زبان اروپایی ترجمه شده است.
از دیوان جناب سعدی هم بعضی از قطعات اشعار ایشان در قرن هجده و نوزده به بعضی زبانهای اروپایی ترجمه شد.
با یک زبان فکری انسانی و جهانی مواجه هستیم. مخاطب این قلم، قلب انسان و روح انسان و بما هو انسان است.
و از نویسندگان و شاعران بزرگ اروپا تحت تأثیر جناب سعدی بودهاند و از قلم و تشبیهات و استعارات و استنتاجهای او کپی برداشتهاند. نمونههای آن هم در همین منابع ذکر شده است که مثلاً جناب سعدی در گلستان، آن که یک اعرابی در حلقه جوهریان بصره گفت: «کیسهای یافتم و پنداشتم گندم بریان است، اما چقدر نومید شدم وقتی دریافتم مروارید غلتان است.»
یکی از بزرگان ادبیات اروپا میگوید که به یاد "رابینسون کروزوئه" افتادم که در آن وحشت و غربت جزیره، آنجا اگر به او طلا، جواهر، گرانترین تجملات، هر چیزی را به او میدادی در ازای یک وعده غذای ساده، ابزار ساده زندگی، کل آنها را حاضر بود بدهد و برای او در برابر این بیارزش بود که سعدی میگوید در این شرایط گیر کردم، فکر کردم در این کیسه گندم بریان است، خوشحال شدم. باز کردم دیدم مروارید غلتان است. گفتم مروارید در اینجا و این شرایط به چه درد من میخورد؟ با یک سنگریزه، ریگ، مساوی است. این که ارزش اشیاء و ترازوی ارزشگذاری نیازها و عالم ماده و تمام اقتضائات آن چقدر تابع واقعبینی و سنجیدن نسبت انسان با جهان هست و این که در چه موقعیتی هستی و مسئله اصلی چیست، مشکل اصلی چیست. این توجهات، عیناً این تعابیر در آثار مدرن در اروپا به کار رفته است. اولین تجربهای که اروپاییها در ترجمه از آثار فارسی داشتند و آثار شرق، انگلیس و فرانسه، از جمله آثاری بود که داستانواره بود و آموزههای اخلاقی و فلسفی داشت. قصههای شرقی که ترجمه میشد، هزار و یک شب، بعد در برابرش هزار و یک روز، داستانهای شرقی کمکم مطرح شد. تحت تأثیر ادبیات ایران و بزرگانی از جمله جناب سعدی قرار گرفت.
رمانهای قهرمانمحوری که برای اولین بار بازرگانان و تاجران اروپایی اینها را از شرق و از جمله از ایران به اروپا بردند و ترجمه شد و بر اساس آنها و شبیه آنها رمانهای کنایی و رمزی که از زبان فارسی به انگلیسی در قرنهای گذشته ترجمه شد، ولی خیلی اشاره نشد که اینها ریشههای ایرانی و شرقی دارد. دورانی که دعوای سبکهای قدیم و جدید در ادبیات اروپا مطرح است، کلیاتی از قصههای شرقی ترجمه شده که بخشی از اینها، مهمترینهایش، ایرانی است. چه داستانها، قصههای واقعی و تاریخی و چه افسانهها که موارد متعددی آثار مستند و مقالات تحقیقی اشاره میکند که اینها چه تأثیرهای عمیقی در ادبیات و از جمله در حوزه داستان و نثر و رمان در اروپا گذاشت که موج جدیدی برانگیخته بشود.
دوستان را به مقالات جانسون، هگزورث، رامبلر و ادونچر؛ که نمونههایی از تأثیرات مستقیم ادبیات ایران را در رمان و داستان اروپا اشاره میکنند، ارجاع میدهم. ترجمه شاهنامه به انگلیسی توسط "ژوزف چمپیون" و "اتکینسون" انجام شده است. ترجمه بخشهایی از مثنوی، به خصوص دفتر دوم مثنوی، به زبان انگلیسی توسط "ویلسون" که استاد فارسی در دانشگاه لندن بود. ترجمه اشعار عرفانی فارسی توسط افراد معدودی که تبحر داشتند در ترجمه آثار عرفانی از فارسی به انگلیسی؛ که اصلاً ترجمه متون عرفانی کار بسیار سخت و پیچیدهای است. و مثلاً «گلشن راز» جناب "شبستری" را برداری ترجمه کنی به زبان دیگری با ضریب اطمینان، حالا نسبتاً بالا، که این درست مفهوم رسانده میشود یا نمیشود. یا فرض کنید امثال "وینفیلد" که در ترجمه آثار فلسفی جزو معدود افرادی است که تا یک حدودی، نه کاملاً، میشود در ترجمه به او اعتنا کرد. آن ترجمههای خیام، جناب خیام که "فیتزجرالد" که همه میشناسند مشهور است ترجمه شاعر انگلیسی فیتزجرالد و نقش مهمی در معرفی هم خیام، هم مثنویهای جناب مولانا به اروپا داشت.
در نیمه قرن نوزده گلستان سعدی به انگلیسی ترجمه شده است؛ یعنی تقریباً صد و هفتاد، هشتاد سال پیش. آن رساله «بوسه عذرا»، حتی کتابهای در سطح دیگری از ادبیات، مثل کلثومننه مثلاً، حدود دویست سال پیش ترجمه شد. از «کلثومننه» بگیر تا مولانا و سعدی. استدلال کردند این حالت رمز و افسونی که در این کلمات هست، خیلی جالب است. دیگر این که موضوعات کاملاً حقیقی لابلای موضوعات خیالی به درستی ترکیب میشود. داستانهایی که قهرمانمحور است و قهرمان آن در فرهنگهای مختلف دوستداشتنی است، انسان است و حوادثی که در این داستانها نقل میشود، از "قصههای سندباد" تا حکایتهای جناب سعدی، جذابیت در استمرار و امتداد حکایت حادثه، اوج و فراز و فرود آن و از این قبیل.
در سالهای آخر قرن هجده، تقریباً همزمان با انقلاب فرانسه که اصلاً فرهنگ فرانسه و اروپا بهم ریخت و مرزها شکست، کلیشهها تا حدودی درهم پاشید و به ادبیات کشورهای دیگر توجه شد؛ هم به دلایل و انگیزههای مثبت، هم منفی؛ هم انگیزههای استعماری بعد از انقلاب فرانسه که اوج آن در دوره ناپلئون است؛ هم با انگیزههای معرفتی که آشنا بشویم. از این کلیشههای کلیسای مسیحی و فئودالیته بیرون آمدیم، حالا دنیای جدید. دنیای جدید از جمله دنیای دیگران است. و وقتی به شرق توجه میکند، نمیتواند به ایران، به فرهنگ ایرانی اسلامی و ادبیات ما توجه نشود و وقتی به ادبیات ایران توجه میشود، نمیشود به سعدی از جمله توجه نشود. در همان دوران ناپلئون و جنگ و گریزها، در آن فواصل، باز مرزهایی چون سیاسی و نظامی و اینها درهم میشکست، روزنههایی باز میشد که فرهنگ و ادبیات فرانسوی و اروپایی بیاید به شرق، فرهنگ شرق هم منتقل بشود و ترجمه بشود، مورد توجه قرار بگیرد.
حالا به نمونهها در حوزه ادبیات رمانتیک اشاره میشود، اما فقط آن نیست. یعنی اروپا از دوران جنگهای صلیبی و از قرن دوازده - سیزده میلادی هم تحت تأثیر فیلسوفان ایران، فیلسوفان جهان اسلام از جمله جناب ابن سینا و جناب فارابی است؛ هم یعنی جریان عقلگرا و راسیونالیسم اروپایی؛ هم جریان رمانتیک و عقلگریز یا از جهاتی عقلستیز، فلسفهستیز است. غرب هم تحت تأثیر کسانی مثل غزالی است. یعنی هم ابن سینا، هم غزالی که هر دو ایرانی و خراسانی هستند، در هر دو رویکرد فلسفی و بنابراین ادبی، هم در اروپا و غرب، از قرنها قبل آثار خیلی جدی داشتند. طبیعی است که کسانی که به عنوان شاعران رمانتیک و گرایش به احساس، عاطفه، تخیل و عبور از پوزیتیویسم به معنای عالم و آدم توجه دارند، حالا به هر سبکی، اینها حتماً به آثار از جمله سعدی و بزرگان ادبیات ایران نمیتوانند بیتوجه باشند و نبودهاند. یعنی از "ویلهلم"، "شلگل"، "گوته"، "شیلر" و دیگران. اینها از پدران مکتب رمانتیک در اروپا و غرب هستند و اکثر اینها تحت تأثیر سعدی و حافظ و مولوی و اینها بودند و بخشهایی از آن را در آثارشان خودشان تصریح کردند.
یعنی اگر گلستان سعدی ترجمه شده، "انوار سهیلی" ترجمه شده به زبان فرانسه، به تدریج بازتاب این تفکر اسلامی ایرانی در اروپا نفوذ میکند. حتی کسانی که خیلی اهل ادبیات و عرفان و اینها نیستند و یک نظام فکری مثلاً حقوقی یا حتی ژورنالیستی دارند، ولی سردمداران این جریانها محسوب میشوند، یعنی از نامههای ایرانی منتسکیو تا داستانهای ولتر، اینجا هم باز رگههای ادبیات ایران و تاریخ ایران را ملاحظه میفرمایید.
بعد از انقلاب فرانسه، در قرن هجده، وقتی که مدرسه زبانهای شرقی، اولین اثری که ترجمه میکنند گلستان سعدی است. بعد مثلاً "سفرنامه شاردن" با توضیحاتی و از این قبیل و کسانی که از شخصیتهای درجه اول ادبیات فرانسه هستند، شاید بیش از یک سوم اینها یا حدود نصف اینها، نیمی از آنها، از جمله در همان دوران جوانی و دانشجوییشان، از "پندنامه عطار" تا "نفحات الانفس" جناب جامی، در همان دورهها به فرانسه ترجمه شده است. دویست سال پیش لیلی و مجنون جامی، شاهنامه فردوسی ترجمه شده است. بوستان سعدی تا منطق الطیر عطار، اینها دویست سال پیش ترجمه شد و در ادبیات فرانسه، ادبیات پس از انقلاب فرانسه تأثیر گذاشته است. سفرنامه ناصرخسرو که از نمونههای برجسته نثر فارسی است، علاوه بر ابعاد تاریخی و سیاسیاش که ناصرخسرو یک شخصیت سیاسی عقیدتی است. ایشان از مبلغین جریانهای اسماعیلی و شیعیان انقلابی آن دوران است. یک سفر هم به مصر دارد و با فاطمیون مصر در ارتباط است و میآید در خراسان. شعرهایش هم همه جهتدار، عقیدتی و موضعدار است. گلستان سعدی و بوستان، که حالا به نظرم کل گلستان و بخشی از بوستان را ترجمه نسبتاً خوبی در قرن نوزده میکنند، باز به فرانسه مجدداً. بعضی دیگر شاهنامه را، بخشی از شاهنامه را ترجمه میکنند. دوبیتیهای باباطاهر، بعضی آثار اسدی طوسی و دیگران. مینویسند ما کم کشور ندیدیم که شبیه ایران باشد با این عمق و غنا. رباعیات خیام، غزلهای مولوی به فرانسه ترجمه شد. شاید بیش از صد غزل جناب مولانا با تعلیقات و مقدمات و اینها.
خب این مسیر همینطور ادامه پیدا کرد تا این دورههای اخیر خود ما دیگر، امثال مثلاً "هانری کربن" و اینها که در همان دورانی که ناپلئون فرانسه در جنگ قدرت با انگلستان است، ارتباطکی به لحاظ هم نظامی سیاسی و اقتصادی و هم ادبی و هنری بین ایران و فرانسه برقرار میشود. خود ناپلئون شخصاً دستور داد که رشته زبان فارسی در فرانسه باید تأسیس بشود که راه ما با یک جهان بزرگی برقرار بشود؛ هم به دلایل سیاسی که بتوانیم در رقابت با انگلیسیها و اینها مسلط شویم، و هم با این فرهنگ شرق آشنا بشویم. هیئتهایی از فرانسه به ایران آمدند، بعضی از آنها ماندند. مثل باپتیست نیکلا. بعد از همین موجی که با طرح ناپلئون ایران آمدند، این مثلاً حدود سی سال ایران ماند و زندگی کرد و از همان اولین کارهایی که کرد، ترجمه بخشی از بوستان سعدی بود به زبان فرانسه و همینطور چند صد تا رباعی خیام را شاید برای اولین بار هم او به فرانسه ترجمه کرد.
نمونههای متعددی ذکر شده از داستانهایی که در اروپا نوشته شد و در قرن هجده نوزده و منشأ موجهای فرهنگی شد که اینها تحت تأثیر کدام داستانهای واقعی یا اسطورهای ایرانی قرار گرفته است؟ داستان "جان وفادار"، "میز سحرآمیز"، "پادشاه کوه زرین"، "قلم سحرآمیز" و... تحت تأثیر داستانهای شرقی و از جمله ایرانی است. داستان برادران گریم که "فوندرلاین" نوشته است. داستان "خدمتکار تنبل". اینهایی که دارم عرض میکنم، تحت تأثیر کدام داستانها و کدام بخش از نثر و ادبیات شرقی و از جمله ایرانی است که بخشی از آن تحت تأثیر داستانهای سعدی است.
گوته که در معرفی ادبیات ایران خیلی نقش دارد و از طریق بزرگان ایران همچون حافظ و سعدی، انتشار فرهنگ اسلامی و فرهنگ معنوی اسلام در اروپا و دیوان شرقی ایشان کاملاً روح ایرانی و اسلامی دارد و در بخشهایی از آن واضح است.
نمونه دیگر ویکتور هوگو است. هوگو اصلاً تحت تأثیر دیوان شرقی گوته، کتاب "شرقیات" را نوشت و آنجا باز رگههای تأثیرگذاری از جمله سعدی را در ویکتور هوگو ببینید. حتی "هگل"، کتاب زیباییشناسی ایشان را اگر ملاحظه کنید، ایشان تحت تأثیر این فرهنگ شرقی و ایرانی، اصلاً هگل راجع به ایران مطلب نوشته و تحلیل تاریخی فلسفی میکند. حتی تحلیل معنوی دارد راجع به ایران.
تعبیر خرابات و می و ساقی و شاهد و اینها چیست؟ حتی افیون و شراب و اینها در ادبیات شرقی و ایرانی اینها هر کدام اشاره به لحاظ انسانی، اخلاقی، فلسفی و عرفانی، با استفاده از این کلمات و مثالها چه مفاهیم عمیقی دارد. همین دیوان شرقی جناب گوته که یادداشتهای مهمی در مورد تاریخ و ادبیات ایران و شرق در آن هست و یکی از دریچههای مؤثر در ایجاد این ارتباط بین شرق و غرب بود و این شاعر و متفکر بزرگ آلمانی، راجع به تاریخ و ادبیات ایران ببینید چه نوشته ایشان. گوته آن نغمهها، شعری که راجع به پیامبر اکرم میسراید و داستان گفتگو بین علی و فاطمه(س) است در توصیف محمد، پیامبر اکرم. این شعر گوته را ببینید تا ببینید چه نگاهی به فرهنگ اسلام و بزرگان ادبیات و هنر ایران پیدا کرده که سخنگویان اسلام بودند.
این دستنوشتههای گوته که به عربی نوشته، بروید در تاریخ ملاحظه کنید، در این موزهها هست. ایشان که از جهاتی پدر شعر و ادبیات جدید در اروپا محسوب میشود، تحت تأثیر چه فرهنگی است؟ موزه و در تاریخ هم هست که در آثار ایشان چند صفحه همینطور «عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ» به عربی مینویسد، اصلاً گوته نه تنها مسلمان، بلکه ظاهراً شیعه علی است. در آثار او ببینید ایشون چطور بحث میکند. از چه زاویهای و با چه تعابیری هستی را تفسیر میکند. و فقط علی را از اصحاب پیامبر را ایشان میگوید. یا در مورد "تولستوی"، قرائن بسیاری در این وجود دارد که ایشون اصلاً مسلمان مرد. میدانید وصیت هم کرد که من را در قبرستان مسیحیها و اینها دفن نکنید، در قبرستان آنها و به سبک مسلمانها دفن کنید؛ و دیگرانی. خواستم عرض کنم چگونه با وساطت فرهنگ و ادبیات ایران، اسلام و لطایف فرهنگ دینی و اسلامی چگونه به جهان، به اروپا، غرب و شرق، از طریق حافظ و سعدی و مولوی و امثال اینها منتقل شد. حالا من نمونههای دیگر هم نه فرصت هست، نه ضرورتی که به همه آن بتوانم اشاره کنم.
نکتهای که توجه داشته باشیم، شرایط تاریخی جغرافیایی ذهن و زبان و قلم جناب سعدی است. که باید از جهاتی گفت پدر این نثر فارسی است که ما امروز داریم و قهرمان آن ایشان است. در دورهای که از شرق و غرب ایران و جهان اسلام به شدت تهدید شده و در خطر است. در غرب جنگهای صلیبی در جریان است. در شرق مغولها و حمله تاتار به مرزهای ایران رسیده است، دارد ایران را میکوبد و جلو میآید. جناب سعدی در دورهای است که جنگهای صلیبی در غرب است، جنگ با مغولها، ایشان در آغاز قرن هفت هجری است دیگر. سعدی در شیراز به دنیا آمد. غیر از این که خود ایشون یک عالم دین است، نسلاً در نسل اجدادش علمای دین بودند و ایشون مینویسد که همه قبیله من عالمان دین بودند. مرا معلم عشق تو شاعری آموخت. نسلاً در نسل اجداد ما همه و خانواده در خانواده روحانی متولد شده، پدرش عالم دین است و همینطور خودش.
در همین دوران که عرض کردم حمله مغول از شرق دارد و جنگهای صلیبی در غرب است و هرجومرج و جنگ و درگیری و ناامنی کمکم بر کل آسیا و شرق اروپا و شمال آفریقا دارد حاکم میشود. یک جنگ جهانی عظیمی است که مغولها تقریباً برنده نظامی این جنگ شدند که کل روسیه را گرفتند تا اوکراین و تا قلب اروپا، مجار و مجارستان و آنجاها رفتند. از این طرف آمدند هند و ایران و عراق و همه اینها را گرفتند رفتند تا شرق مدیترانه و مغولها ابرقدرت جهان شدند. حالا وسط این جنگ و گریزها است که جناب سعدی در کودکی که پدر خود را از دست میدهد، در نوجوانی شیراز را رها میکند و دست به مهاجرت میزند و میرود به سمت غرب ایران که از منطقه اشغال و حملات مغولها دورتر است. و فقط ایشان هم نبود، خیلی از بزرگان علم و ادب در آن دوره جنگ مغولها خانهبهدوش بودند. و بعضی از آثار بزرگ ادبی و ادبیات و علم ایران در همین شرایط سخت حتی تولید شده است. این دورانی است که خلافت بغداد و بنیعباس هم به دست مغولها سقوط میکنند. و ایران و عراق به اشغال آنها در میآیند. حالا که مرزها شکست، طبیعتاً آنهایی که حالا یا ادبیات و فرهنگ غنیتری به لحاظ نرمافزاری داشته باشند، وقتی مرزهای سیاسی میشکند، اینها اتفاقاً از جهاتی به نفعشان میشود و توسعه پیدا میکنند. همین زمان فروپاشی سیاسی نظامی ایران، در عین حال دورانی است که زبان فارسی یک مقداری از مرزها عبور میکند. قبلاً در داخل فلات ایران است ولی بعد دیگر از این طرف در به هند، از آن طرف تا در قونیه، آسیای صغیر میرود و همینطور به تدریج مستقر میشود به خصوص که مغولها قدرت نظامی داشتند اما قدرت فرهنگی و علمی نداشتند. به لحاظ نظامی ایران را شکست دادند، به لحاظ فرهنگی از ایران شکست خوردند و تحت تأثیر فرهنگ و دین ایرانی قرار گرفتند. یعنی بعد از مدتی اکثر رهبران و حاکمان مغول، گفتند ما مسلمان هستیم. آمدند صوفیان و شعرا و عرفای ایران را تقویت میکردند و بعضیشان واقعاً تحت تأثیر اینها قرار گرفتند و مسلمان شدند. بعضی از آنها برای این که مسلط باشند و بخورند و تاراج بکنند، تظاهر میکردند یا لااقل مستدیم علیه این فرهنگ کاری نمیکردند. یعنی مغولها خیلی حساسیت فرهنگی نداشتند. بیشتر همان حساسیت قلدرمآبی و آن روح استکباری و امپریالیستی بود، توأم با فرهنگ بدوی.
بعضی گفتند علت این که در همین دوره سعدی، غزل بیشتر مد شده بود و قصیده یک مقداری پایین آمده بود، با این که سعدی از جمله قهرمان قصیده است، با آن شرایط اجتماعی و کشور و سرزمین بیارتباط نبود. در دوره انوری و اینها قصیده نفوذ دارد، ولی دورانی که حمله مغولها است و این وضعیت و اینها است، یک مقداری غزل سبقت میگیرد و برجستهتر از قصیده ظهور میکند. ضمن این که از این دوره به بعد است که کمکم این تخلص، یعنی شاعر نام خود را یا نام مستعار یا نام نمادین یا نام واقعی خود را بیاورد و معمولاً اینها زیر غزلهای آنها آن بیت آخر غزل با این تخلص را میآوردند. یعنی معلوم میشود مثل این که بیشتر دوست داشتند به نام غزل سْرا شناخته بشوند تا قصیده سْرا. یعنی این را شعرتر میدانستند. بیشتر به این میبالیدند. هویت شعریشان را اینجا میخواستند بیشتر به ثبت برسانند. در دورهای که قصیده ضعیف شده، سعدی ظهور میکند و قصیده به اوج میرسد. البته جهتش و محتواش و آنها هم تغییرات مهمی میکند که خود جناب سعدی شاید از قهرمانان این تغییر است.
شعر فارسی که منشأ ادبیات و شعر فارسی عمدتاً بعد از اسلام خراسان است. هزار سال قبل پدران شعر فارسی آن زبان شاعرانهای که هزار سال پیش فردوسی و ناصرخسرو آن را دارند. ما با این شعری که حالا در زمان سعدی چند قرن بعد به ظهور میکند، دو سبک شعر فارسی هستند. یکی زبان تکلف و واژهپردازی، شعرهای دوره انوری و زبان متین فردوسی و ناصرخسرو. بعد با غزلهایی که در دوران مغول، آن وضعیت نابسامان ایران سروده شده است.
بعضی از محققان تعبیر کردند که اگر در زمان فردوسی شما با خرد حماسی در شاهنامه مواجه میشوید، در قصاید سعدی خرد اخلاقی تجربه میکنید. یعنی به کمک سعدی میتوانید جامعه را بشناسید، محیط و انسان را بشناسید، هم بیرون و آفاق را هم درون و انفس را بشناسید، ابعاد هم عینی، جامعهشناختی، نقد جامعه و اخلاق اجتماعی که نمونه آن در بوستان است. نمونههای بسیار برجسته از آن است. آن بُعد انفسی و درونی در بین آثار سعدی در غزلیات او میبینید، در کلیات سعدی. شخصیت شاعر را یا نثرنویس را باید شناخت. شخصیت جناب سعدی، خانواده و ریشههای تاریخی او اسم ایشون که میدانید سعدی نیست. نام ایشان "مصلح" است. سعدی حالا نقلهای مختلفی هم در تاریخ شده است. بعضی گفتند اشاره دارد به ریشههای اجداد ایشان که عرب و از قبایل حجاز، قبیله بنیسعد و اینها بودند. و بعضی هم گفتند برگرفته از حاکم شیراز در آن موقع است که با سعدی اینها همکاری میکرده است. بعد از این که سعدی برگشت. چون میدانید سعدی تقریباً 30- ۳۵ سال ایشون از ایران خارج شده بود و میگشت. کشورهای مسلمان و عربی و حتی غیر اسلامی را رفته گشته است. متفکر است، انسانشناسی است که شاعر و ادیب بزرگ است و تمدنهای مختلف، ملتها و شهرهای مختلف را رفته دیده است. که پیش پدربزرگش زندگی میکرد که پدر این قطبالدین شیرازی دانشمند بزرگ آن دوران است که طبق بعضی نقلها. و شرایط طوری است هرجومرج و درگیریها و مسائلی که هست، ایشان این سعدی مثلاً حدود ۱۵- ۱۶ سالش بوده است که از ایران و از شیراز به عراق مهاجرت میکند، به بغداد میرود که آن موقع از مراکز علم و فرهنگ و ادبیات اسلامی بوده است. برای ادامه درسهای خود به آنجا میرود و تعبیری که خود ایشان در آثار خود دارد که اوضاع خیلی درهم بود و خراب بود. میگوید جهان، کل جهان اصلاً چون موی زنگی آشفته و درهم افتاده بود. این موهای فرفری سیاه پوستان را دیدید؟ میگوید اصلاً کل دنیا مثل موی اینها همینطور همه جا در هم ریخته بود و به هم گره خورده بود. فقط همین ایران نبود.
میگوید در این دوران ایشان که ایران و شیراز و اینها هم کمکم دارد ناامن میشود، ایشان دیگر به عراق میرود و بعد از آن که یک مدتی هم آنجا در آن حوزهها و مدارس عراق، آنجا هم در خطر سقوط هست، بعد شروع میکند به مهاجرت دیگر، جهانگردی و از این شهر به آن شهر، از این سرزمین به آن سرزمین، و میگویند اصلاً اگر آن چیزهایی که ایشان در گلستان و بوستان میگوید و حکایت میکند، اگر واقعی باشد که معنی آن این است که ایشان از شرق جهان اسلام تا غرب جهان اسلام و حتی روم و اروپا، آسیای صغیر، آنجاها هم رفته است. کل اینها را دیده است. چون در بوستان و گلستان حکایات مختلفی از اینها هست. اگر هم اینها خیال شاعرانه است و خلاقیت ذهنی است، باز هم کسی بوستان و گلستان را ببیند، میفهمد که این آدم جهان را میشناسد. انسانشناس است، فرهنگها و سرزمینهای مختلف دیده است. حدود ۱۵ ساله از ایران رفته عراق، تقریباً ۵۰ ساله است که ایشان دوباره به ایران و به شهر خود شیراز برمیگردد و که آن دوران یک مقداری آرامشکی در آن منطقه شیراز و فارس برقرار شده است، یک امنیت نسبی در آن بخش از ایران در این دوران هست که سعدی برمیگردد به در شیراز مستقر میشود.
اگر تنوع آثار ایشان را بررسی بکنید، اولین اثری که - حالا طبق آنچه که مورخین تاریخ ادبیات نقل میکنند، همه آنچه که خدمت شما دارم عرض میکنم مستند به مقالات و تحقیقاتی است که در این باب شده است- اولین کتابی که نوشته است "بوستان" است که قبلاً به نام "سعدینامه" شناخته میشده است. و این در خارج از ایران ایشان در همان دورههای سیاحت و این حدود ۵۰ ساله است که بوستان را نوشته است. اینها فقط متخصص کلمه و لفظ نبودند. قهرمان این عرصه بودند. اما قبل از او، علاوه بر لفظ و قالب، محتوای بحث آنها بسیار مهم است. یعنی حتی اگر فرض کنیم اینها با یک نثر خیلی عادی و شعر عادی و ضعیف هم نوشته میشد، محتوای آن فوقالعاده بود. چه رسد به این که قالب آن هم خیلی فوقالعاده است و حتی بعضیها بیشتر به قالب آن توجه کردهاند، در حالی که محتوای آن بسیار عمیق و مهم است. ایشان یک متفکر اخلاقی است. در حوزه اخلاق، یک مربی است. در تعلیم و تربیت صاحبنظر است. سیاستشناس است، جامعهشناس است.
راجع به عدالت، هم مفهوم عدل، هم مصادیق آن، احسان و نیکی، اخلاق انسانی، حقوق بشر، حقوق انسان.
راجع به عشق، تواضع را، اخلاص را، رضایت و قناعت، آرامش، ذکر، شکر، توبه، خوداصلاحی و خودانتقادی، تربیت، مناجات با خداوند. ۴۰۰۰ بیت که در هیچ بیتی حرفهای مزخرفی که بعضیها میگویند مینویسند به عنوان هنرمند، چیزی نشد. هیچ داستانی را اشاره نکرده که به نحوی به آیات یا احادیثی اشاره نداشته باشد. به مشکلات عینی روی زمین جامعه و حتی زیرپوستی جامعه اشاره نکند.
حالا چون بحث نثر است، ببینید راجع به گلستان، دیگران که نه ایرانی بودند نه مسلمان، از قرنهای گذشته تا همین الان دانشمندان درجه یکشان که ادبیات و فلسفه و اخلاق را در فرهنگ خودشان میشناسند و صاحبنظر هستند، ببینید راجع به گلستان، راجع به نثر سعدی و محتوای این نثر، چه تعابیری کردند؟ این شاهکار نویسندگی و بلاغت که این را ایشان تقریباً ۵۰ ساله است این را نوشته است یعنی تقریباً از بنده ۱۲ سال کوچکتر بوده این بوستان و گلستان را نوشته است، سن او کمتر بوده است. ایشان ۷۰۰- ۸۰۰ بیت ایشان قصیده عالی عربی دارد. جدا از این قصیدههای فارسی ایشان که در خداشناسی، تبیین رابطه درست انسان و خدا، انسان و جهان، انسان و انسان، چه نکاتی، چه اندرزها، چه تبیینها، چه توضیحاتی دارند.
"نصایح الملوک" را که چگونه شاهان، پادشاهان، صاحبان قدرت، صاحبان ثروت را ضمن این که احترام آنها را هم معمولاً سعی میکند حفظ کند، آنها را عصبانی نکند، اما دقیق و مشخص مورد توجه و مورد هدف قرار میدهد و با زبان شیرین انتقاد میکند، اعتراض میکند، رسوا میکند و امر به معروف هم در کنار نهی از منکر میکند. مرثیههایی که ایشان دارد که چند تا از قصیدههای بلند سعدی را باز دوستان ملاحظه کنند. ایشان به نفع مغولها شعر نمیگوید. در مرثیه خلافت اسلامی شعر میگوید. حالا وارد جزئیات مباحث فنی و ادبی آن نمیشویم که حالا بنده تخصصی در این قضیه هم ندارم ولی "لمعات" او، مثلثاتش، ترجیعاتش و از جمله ترجیعبند بسیار مفصل ایشان که معروف است. اینها همه جزو سرمشقها برای شعر و نثر ما است. یک مطالعه و بررسی روی غزلیات سعدی همیشه مفید است. آن طیباتش، خواتیم و بدایع و تبیین و مصادیق و مثالهایی که در ذیل این عناوین ایشان ذکر کرده است.
سخنرانیها و خطابههای سعدی، آن رساله پنج مجلس، مجالس پنجگانه که سخنرانیهای سعدی است، خطابههای عمیق او در حوزههای انسانی، تعلیم و تربیت و نصیحت. و به لحاظ ادبی باز قلم قوی است گرچه در حد گلستان نیست نثرش اما گویا و زیبا است. نصیحت الملوکی او که آن هم نثر خوبی است و عرض کردم حاکمان و مدیران را نصیحت میکند و نقد میکند و توصیههایی که به آنها میکند. قطعه سرا هم هست، قطعههای عربی فارسی هم بخشی از اینها هم باز به زبانهای مختلف ترجمه شد و مجموعاً کلیات سعدی را کسی با مراجعه اجمالاً نکرده باشد، نمیشود گفت واقعاً با ادبیات ایران و بخش مهمی از فرهنگ اسلام به زبان فارسی آشنا است.
نویسندگی و نثر جناب سعدی، هم شعر او حتماً از سرمشقهای اصلی هر دانشجو و طلبهای است که به دنبال شناخت فرهنگ اجتماعی و تربیتی اسلام در قالب قویترین قلم نظم و نثر فارسی است، از جمله قویترین قلمها است. و گسترشش از اخلاق تا فلسفه، تا عرفان، تا کلام و الهیات، تا عاشقی و پارسایی، تا نصیحت و تعلیم و تربیت، تا مباحث عمیق عرفانی، تا سیاست و مباحث سیاسی و همه نوع مخاطب در آثار ایشان مطالب مفید و مناسب خود را میتوانند پیدا بکنند، حتی کودکان، ادبیات کودک و خردسال.
بچههای قدیم به جای بعضی کتابهایی که الان میخوانند، همین کتابهای سعدی و بعضی بزرگان را میخواندند. همین الان بعضی دانشجویان ما که کارشناسیشان هم در رشته ادبیات میگیرند، بعضی اشعار یا نثر سعدی را درست نمیتوانند بخوانند، بلد نیستند. در مدارس قدیم در همین ایران بچهای که چند سال اول هنوز مثلاً ابتدایی، از جمله بخشهایی از کلیات سعدی را یاد میگرفت. هم این نثر و نظم سنگین او را هم با این محتواها، با این مفاهیم آشنا میشدند. واقعاً گاهی بعضی از دانشآموزان ما در دورههای قبل، قدیم که در حوزه ادبیات با آثار امثال سعدی و اینها کار میکردند، از دانشجویان امروز ما باسوادتر بودند.
خب حالا سنهای مختلف، سبک و سلیقههای مختلف، همه یک چیزهای مفیدی در ادبیات ایران پیدا میکنند. از جمله حالا در مورد جناب سعدی که داریم بحث میکنیم. یک عدهای هم البته آدمهای ضداخلاق، جنایتکار، آدمهای ریاکار و دینفروش، دروغگو، کلاهبردار، تجاوزپیشگان، همه اینها آثار سعدی و سایر بزرگان ادبیات ایران را را بخوانند با آنها دشمن میشوند. کاملاً ادبیات و هنر را اینها در خدمت اخلاق و دین، در خدمت عدالت و انسانیت قرار میدادند. بین قالب و فرم تفکیک نمیکردند، چه رسد به این که تضاد بیندازند بین اینها. یعنی از فرمهای زیبا، قالبهای زیبا، در خدمت محتوا و مضامین زشت، غیرانسانی و غیرالهی استفاده، بلکه باید گفت سوءاستفاده بکنند.
و آخرین نکته که باز مورد توجه بعضی محققین داخلی و خارجی در مورد آثار ایشان قرار گرفته است، حتی بعضیها این تعبیر را کردند که ایشان در بعضی از آثارش تناقض گفته است. وقت بعضی دیگر جواب دادند نه، این جامعه را وقتی واقعیتهای بیرونی را دارد توضیح میدهد، این تناقضات در جامعه هست، در آدمها این تناقضها هست. اصلاً تک تک آدمها در درون خودشان هم تناقض هست. چیزهایی میگویند که با هم سازگار نیست، کارهایی میکنند که یکدست نیست. باز بین کارها و حرفها گاهی تناقض است. بین اعمال و عقاید گاهی تناقض اتفاق میافتد. و پاسخ میدهند اگر شما در آثار سعدی گاهی رویکردهای ظاهراً متناقضی میبینید، علت آن این است که او دارد دنیای واقعی و ملموس را گزارش و نقد میکند. این دنیا هم تلخ است هم شیرین. خوب و بد، درست و نادرست، عدل و ظلم در عالم بشری هست.
بله در "بوستان" بیشتر شما نگاه را آرمانی میبینید. بحث شعر است. در "گلستان" بعد جامعهشناختی و واقعبینی و تعلیم و تربیت و نصیحت اینها بیشتر و مسلطتر است، قویتر است. شاید هم یک علت آن این باشد که خب آنهایی که باید نثر میخواندند بیشتر بودند از آنهایی که باید شعر میخواندند یا علاقه داشتند به شعر. شایدم این باشد. یعنی ایشون وقتی که دارد از مضامین زاهدانه و پارسایی و تقوا، موعظه بحث میکند، در قصیدههای او قلههای بلندی میبینید. وقتی از رمز عاشقی و در این جمالشناسی و زیباییشناسی نگاه میکنید، بروید سراغ بعضی غزلیات سعدی به اوج احساسات است. برای خودش دارد میگوید در حالی که مخاطب او، من و شما هستیم. در گلستان خوبی و بدی، اوج پاکی و پلیدی هر دوش میبینیم. یعنی هم انسان تا چه حد گرفتار ابتذال است، هم انسان تا چه حد میتواند اوج بگیرد. این تناقض در فکر سعدی نیست، این تعارض بین تیپهای مختلف آدمها در جامعه است. آدمها متنوع و متناقض هستند با هم. و گاهی هر آدمی، تک تک من و شما، خود ما هم همیشه یکدست و یکنواخت و منسجم نیستیم. شخصیت ما منسجم نیست. یک وقتهایی آدمهای خیلی خوبی هستیم، یک وقت درست ضد او میشویم. ما بین پاکی و پلیدی معمولاً در رفتوآمد هستیم. به تعبیر بعضی شارحان سعدی، میگوید شما کمتر متفکری در ادبیات جهان میبینید، نه فقط هم ایران، و از جمله ایران که تقریباً در تمام قالبهای شعری که تا زمان خودش، تا قرن هفت هجری در زمان سعدی، در تمام آن قالبها ایشان شعر دارد. و شعرهای برجسته و قابل دفاع دارد. قوی در زبان فارسی. علاوه بر قالب، در به لحاظ محتوا، در تقریباً همه موضوعاتی که مضامین شعری در آن دوران یا تا آن دوران بودند، ایشان در همه آن مضامین، مدح و ذم هست، وصف هست، تحقیق و توصیف هست، از عشق و زهد و عرفان هست تا تعلیمتربیت، تا مسائل اجتماعی، اخلاق اجتماعی و خانواده، مسئله حماسه، از مرثیه تا هجو و هزل. همه اینها در آثار ایشان هست. یعنی اگر کلیات سعدی را اببینید، لااقل یک عصارهای از ادبیات و فرهنگ ایرانی تا زمان خود ایشان میشود. و در عین حال خودش با این که دو سر افراط و تفریط این طیف مسائل را دیده، شخصیت او معتدل و متعادل است. یعنی باید گفت سعدی یک برجستگی دیگری که دارد، ایشون از قلههای اعتدال در زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ اسلامی ایرانی است، ادبیات اسلامی ایرانی است. در مباحث عاطفی زبان به شدت عاطفی، در مباحث عقلی استدلال و زبان عقل، در مسائل فردی فردگرا، در مسائل اجتماعی جامعهشناس. همه اینها در شعر و نثر ایشان هست. و از همه در این هزار و صد سالی که از ادبیات فارسی مکتوب آن میگذرد، کمتر کسی شاید به اندازه ایشان اینقدر چندبعدی و در عین حال متعادل بوده است.
خب حالا ما به بهانه این شیخ بزرگوار اشارهای در واقع به ادبیات و فرهنگ و هنر اسلامی ایرانی کردیم. و حالا بنده هم جزو پیرمردها شدم، میتوانم به جوانان نصیحت کنم. و توصیه کنم که آثار بزرگان نثر و شعر ادبیات ایران را مربوط به قرنهای گذشته را بخوانید. اینها معادن طلا و نقرههای فرهنگی و تربیتی و انسانشناسانه و فلسفی هستند. منتظر نمانید که بگویند در اروپا یا آمریکا مثلاً مولوی یا خیام یا مثلاً فردوسی اینها یک نفری آمده یک چیزی به نفعشان گفته، بعد بگویید عجب برویم ببینیم. مثلاً بین فیلسوفان تاریخ جهان اسلام، غربیها یک جاهایی به بعضی از آثار "ابن خلدون" مثلاً یک توجهی پیدا کردند، از او چیزهایی یاد گرفتند و خواستند تفسیر کنند که بله ببینید نگاه پوزیتیویستی به تاریخ مثلاً اینجوری است، در حالی که او اصلاً اینها را نگفته، ولی چون آنها در اروپا راجع به ابن خلدون حرف زدند، بعد کرسیهای ابن خلدونشناسی در شرق درست میشود مثلاً. وقتی میفهمید یک آهنگ موزیک موزیکی در ردههای ردهبندی موزیک مثلاً آمریکا با شعر مولوی فروش آن بالا رفته، آن وقت یک مرتبه میگوییم مولوی مهم است. اصلاً آن او نفهمیده مولوی کیست، نه تو میفهمی کیست.
این منبع عظیم فکر و احساس و منطق، انسانیت و اخلاق اینجا کنار دست تو است، تو نمیخوانی. در کتابخانههای ما هست، نمیخوانیم، یا میخوانیم دقت نمیکنیم، نمیفهمیم. یک کسی یک جایی دنیا میگوید اسم خیام را میآورد. یک مرتبه اینها میدوند. و بعد بین خیام و خیامیات و خیامنماها هم قدرت تفکیک دقیق ندارند که کسی که این شعر را گفته نمیتواند این شعر را هم گفته باشد! اینها را هم دیگر متوجه نمیشوند.
اصلاً یک لحظه فکر کنید، بعضی دوستانی که بیشتر معیار توجه و عدم توجهشان این چیزها است، اصلاً فکر کنید مولوی، سعدی، فردوسی و حافظ و دیگران اینها اصلاً ایرانی نیستند. فکر کنید اینها غربی، آمریکایی، اروپایی بودند، شرقی ایوری بودند. بیگانه هستند، مال ملتهای دیگر هستند. به زبان فارسی ترجمه شده است. فکر کنید اینها اصلاً ایرانی نیستند. حالا بروید بخوانید. بعضیهایتان هم حتی توصیه میکنم بروید ترجمههای انگلیسی، آلمانی، فرانسوی اینها را بخوانید. تصور کنید که اینها را یک غربی نوشته است. آن وقت برای هر جملهاش خواهید گفت: «Oh my God!». اینها پدران خودت هستند. ولی چون عقده حقارت ما را گرفته در این یکی دو قرن اخیر به خصوص این صد سال اخیر، بالاخص در دوره پهلوی تا الان، خودمان نمیفهمیم، تفاوت مروارید با پِهِن را تشخیص نمیدهیم. تشخیص نمیدهیم اینها را از هم. اصلاً تفکیک نمیتوانیم بکنیم که چه جوهر را با ریگ، ریگ بیابان. اگر آنها بگویند جوهر، این گوهر دست شما ریگ است، میگویید خب ریگ است، میاندازیدش. اگر او به ریگ بگوید جوهر، میگویی جوهر است. اگر به جوهر بگوید جوهر، آن وقت تازه توجه پیدا میکنی باز هم نگاه میکنی آنها چه میگویند. این خیلی قدرناشناسی است و به نظر من توهین بزرگی به خودمان است.
خب سعدی(علیه الرحمه) و بقیه از بزرگان که (علیهم الرحمه). هم سبک سخن گفتن را ما به امثال اینها مدیون هستیم، هم سبک اندیشیدن را. و خود اینها همه سر سفره قرآن کریم، سر سفره پیامبر اکرم(ص) نشستهاند. اثری از آثار تمام بزرگان ادبیات ایران نمیبینید الا این که اینها ترجمان چند هزار آیه قرآن هستند و چند ده هزار احادیثی که از اولیاء دین و بخصوص پیامبر اکرم(ص) نقل شده است کاملاً ریشههای دینی دارد و در اینها کاملاً امروزی است. و دوباره عرض میکنم یک کسی مثل ارنست رنان که اصلاً سابقه دینی و اسلامی و اینها ندارد، میگوید وقتی آثار سعدی را میخوانی، اگر نگویند امضای آن را نبینند که این برای یک متفکر ادیب ایرانی قرنها قبل است، فکر میکنی الان یک نویسنده یا شاعر مدرن اروپایی الان اینها را نوشته است. یعنی او دارد میگوید که این مسائل کاملاً امروزی است. و خیلی جذاب است.
حالا لااقل به احترام سعدی نه، به احترام ارنست رنان و اینها، دوباره به آثار سعدی و امثال او رجوع کنیم. اثرگذاری حتی در سطح سیاسی در اروپا، مثلاً در همین فرانسه، یک رئیسجمهور فرانسه میدانید اسمش سعدی بود. و اشاره به همین سعدی خود ما داشت. پدر یا پدربزرگ ایشان که با ادبیات ایران آشنا بود، با فرهنگ اسلامی ایرانی آشنا بود، به قدری تحت تأثیر گلستان و بوستان و همین شعر و نثر فارسی و سعدی بود، ایشان خودش لقب خودش را سعدی گذاشته بود. و وقتی در سالگرد انقلاب فرانسه مجلسی، جشنی تشکیل شده بود، این رئیسجمهور سعدی آن وقت ترور شد و کشته شد. یک شخصیت برجسته و محترمی هم برای فرانسویها است. "سعدی کارنو"، پدربزرگ ایشان آنقدر به سعدی و گلستان علاقهمند است که اسم پسرش را "نیکلا لئونار سعدی کارنو" میگذارد! و این رئیسجمهور فرانسه از جمله برادرزاده یک سعدی دیگری است که او از فیزیکدانان درجه یک فرانسه بود و حالا شاید این نسل جدید فرانسه ندانند که این سعدی همان سعدی ایران است. این صحبت قرن 18 و 19است، ببینید حتی نام سعدی. چه گسترهای در اروپا داشته است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی